تبليغاتX
Mلیدی
سی ام مرداد 1388
برای همه آنها که نمی دانند
مثل کشتی شکسته خوشبختی در قعر او زندگی می کنم بی آنکه بداند.

عشق من در کوچه های شهر است. مهم نیست که در زمان چند پاره کجا می رود. دیگر او عشق من نیست، همه کس می تواند با او حرف بزند. دیگر یادش نمی آید: راستی که بود که دوستش می‌داشت و از دور راه او را روشن می کند تا بر زمین نیفتد.

رنه شار/ حسین معصومی همدانی

+ نوشته شده در 2 PM توسط لیدی M
بیست و هشتم مرداد 1388
شرح یک رویا
شرح یک خواب مربوط به تاریخی نامعلوم در یادداشتهایم یافت شد:
هر وقت حالم بد است تصویر زن می بینم، تصویری بدوی درست مثل تصاویر روی دیوار غارها. هدی ل. کنارم است و می گوید علت بدی حالم جنرالیزیشن است شاید هم کلمه دیگری به کار می برد هر چه هست معنی اش در خواب کلی نگری است. با خودم می گویم که باید به جزئیات توجه بیشتری بکنم. قبلا هم همین مضمون را به خواب دیده ام : می خواهم روانپزشکم را ببینم اما منشی چند تابلو نقاشی به من نشان می دهد و می گوید تا تمام جزئیات تصویر را شناسائی نکنم اجازه ویزیت ندارم. نهایتا هم موفق می شوم.

+ نوشته شده در 10 AM توسط لیدی M
بیست و ششم مرداد 1388
حباب ترکانی

در اعتراض به بیهودگی زندگی به امر حباب ترکانی مشغول می شویم.
با تشکر از محسن امامی که طی یک هدیه غیر منتظره هم ابزار این اعتراض مدنی را فراهم کردند و هم باعث آپدیت شدن این وبلاگ شدند تا آن یک خواننده پرو پا قرصی که داریم راضی شود.
این هم واسه شما که در حال حاضر از این ابزار اعتراض مدنی محروم هستید. باشد که دلتان نسوزد.

+ نوشته شده در 10 PM توسط لیدی M
بیستم مرداد 1388
بگو ...
بگو سخنی را که آتش در گفتنش دودل است

خورشید هوا، روشنی جسور

و از اینکه آن را به جای همه گفته ای بمیر.

رنه شار/ حسین معصومی همدانی

+ نوشته شده در 6 PM توسط لیدی M
نوزدهم مرداد 1388
اسکول
http://ranitidine.blogspot.com/2005/08/blog-post_05.html
+ نوشته شده در 10 PM توسط لیدی M
پانزدهم مرداد 1388
هیچ
در جواب سارا واکر:
باور کن شهر بزرگشم وضعش به از اونجا نیس. همین دیشب بود که حین دیدن فیلم "لاست این ترنسلیشن" که نماهای زیبایی از ژاپن رو نشون می داد داشتم به جناب خواب بزرگ می گفتم که تهران در مقایسه با شهرهای بزرگ دنیا مثل دهات می مونه. هیچ جای تفریحی که نداره هیچ خود شهر هم از شدت کثافت و دود و خیابونهایی که مثل صورت آبله زده پر از چاله چوله است حال آدمو به هم بزنه. آخه چقدر آدم تو خونه بشینه فیلم ببینه و کتاب بخونه و پای اینترنت باشه و چن تا زبان یاد بگیره. رنگ دیوارای خونه شدیم دیگه. تو این مملکت اگه چیز به درد بخوری هم باشه باید سرکوب بشه اگه هنری هنرمندی یه آدم اجرایی کار کن به درد بخوری که بخواد یه دستی به سر و روی شهر و دهات بکشه هر چیز امیدوار کننده هرچیز زیبا محکوم به زوال و نابودیه. هر کی هم بتونه یه کاری بکنه فقط به فکر پر کردن جیب و بستن بارشه. لعنت به این بار لعنتی که اینقد سنگینش می کنن که زیرش له بشن و بپکن و پخش بشن و خودشونم نفهمن که چه بلایی سرشون اومده. لعنت به این همه حرص که تمومی نداره. اه اه اه اه حالم به هم می خوره.
اینجا همه چیز گند و کثافت و بد بو و زندان و ترس و محکومیت و زوال و قس علی هذا ست. همون چارتا رفیقی که بشه باهاشون پاساژگردی کرد رو هم نداره هیچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچی نداره هیچ. از هیجان هم هیچ خبری نیست. حتی نمی تونی یه روز صب زود بری صبونتو تو دل طبیعت بخوری. اصلا امیدوار نباش به هیچ.
البته ایراد حتما از ماست یا نه از اینکه ما هم اینجا بزرگ نشدیم که به عادت اینجا دلمون خوش باشه به فعالیت حرفه ای ورزشی یا هنری محبوب. ما هم هنوز داریم اونجا رو با خودمون حمل می کنیم یا شاید اگه اینجا هم بزرگ می شدیم همین وضع بود شاید کلا مشکل از خودمون و این مغز ناقصمونه. چه می دونم. ورزشو که اصلا حرفشو نزن که مصیبت اعظمه یه ماه رفتیم کلاس بسکتبال از این دو سال و نیمی که داریم می ریم کلاس فرانسه بیشتر خسته شدیم و کلا بی خیالش شدیم. پاتوق پاتوق ای وای ای وای از بچگی عاشق پاتوق بودم اما پاتوق رفیق می خواد و دل خوش که هیچ کدومش نیست.
خلاصه اینجا هم یه "هیچ" بیشتر نیست فقط شاید هیچش یکم بزرگتر  باشه. 
+ نوشته شده در 11 AM توسط لیدی M
پنجم مرداد 1388
خراج پادشاهان
 

در یونان، سرنوشت شاه در انتهای دوره ای هشت ساله به پایان تعادل خود می رسید... پس اگر فرض کنیم که قربانی کردن هفت جوان و هفت دوشیزه هر هشت سال یک بار که خراج آتنی ها به شاه مینوس بود با تجدید قوا و تجدید سلطنت پادشاه به مدت هشت سال دیگر در ارتباط بوده است چندان دور از حقیقت سخن نگفته ایم. قربانی کردن گاو بیانگر این است که شاه مینوس بنابر الگوی سنتهای موروثی در پایان هشت سال باید خود را قربانی می کرده است ولی او در عوض جوانان و دوشیزگان آتنی را جایگزین خود نمود. شاید به همین ترتیب مینوس خدایگون تبدیل به مینوتور هیولا می شود. یعنی در واقع پادشاهی که باید خود را نابود کند غاصبی مستبد می شود و دولتی روحانی که در آن هر کس در جای خویش قرار دارد و عمل می کند بدل به امپراطوری تجاری ای می شود که هیچ کس در آن در جای درست قرار ندارد.

 
قهرمان هزار چهره/ جوزف کمبل/ شادی خسرو پناه
+ نوشته شده در 7 PM توسط لیدی M
سوم مرداد 1388
اندر حکایت اضطراب

فروید عقیده دارد تمام لحظه های اضطراب، احساسات دردناک اولین جدایی از مادر را در انسان زنده می کنند، یعنی حبس شدن نفس، تجمع خون و دیگر نشانه های بحران تولد. و در حالت عکس هم، تمام لحظه های جدایی و تولد مجدد، اضطراب آفرین اند.

 

قهرمان هزار چهره/ جوزف کمبل/ شادی خسرو پناه

+ نوشته شده در 11 AM توسط لیدی M